برادر عزیز جناب آقای ایمانی شش بلوکی ضمن تشکر از اشعار خوب شما با شماره همراه اینجانب تماس بگیرید. ۰۹۱۷۱۱۹۶۵۳۹

 

جلد مجله ائل سوزو- شماره 2 و 7

Image and video hosting by TinyPic">جلد نشريه شماره هفت

 

">جلد دوم

Image and video hosting by TinyPic

 

سر مقاله : كوپن داروي درد ما نيست

بودجه سال 87 و برنامه هاي آن به تصويب رسيد. سهم كدام ماده يا تبصره بيشتر يا كمتر شده به نمايندگان مربوط است. آيا به دردهاي استخوان سوز جامعه كم در آمد به خصوص كارمندان و بازنشستگان توجهي شده يا نه مسئوليتش به گردن دولت است كه با وعده و وعيد اين قشر از جامعه را دلخوش ساخته است اما منظور من ياد آوري اين نكته است كه خدمت آقاي رئيس جمهور هم نوشته ام كه شايد هيچگاه اين نامه به دست ايشان نرسيده و در سطل آشغالي مدير دفترها بايگاني شده باشد، خواستم خدمت مسِؤولين بودجه و نمايندگان محترم عرض كنم جمعيت 70 ميليوني ايران بودجه اي در حدود .... ميليارد تومان دارند كه سهم هر يك از افراد جامعه ..... تومان مي شود كه صرف عمران و توسعه و فرهنگ و بهداشت، امنيت و انتظامات كشور مي شود اما در اين ميان قشر كوچكي از جامعه بنام عشاير سيار هستند كه از اينهمه بودجه مملكت بهره اي نداشته و سهمي آنها صرف بهبود زندگي ما شهر نشينان و روستائيان مي شود.

زيرا آنها نه ماشيني دارند كه از جاده هاي ساخته شده عبور كنند . نه زميني كه از آب سد ها بهره گيرند. نه موقعيت تحصيل دارند كه از دبيرستانها و دانشگاهها استفاده كنند نه يك جا ساكن هستند كه از بهداشت و درمان و بيمارستان مستفيض شوند و نه اموالي دارند كه از خدمات نيروي انتظامي كمك بخواهند. جنگ و جدالشان هم به دادگاه نمي كشد كه از دادگستري مدد جويند . وسيله تفريحي و پارك و دريا و ساحل نمي شناسند در تمامي طول سال براي پيدا كردن علوفه دامهاي خود زندگي خانه به دوشي دارند تنها به ايل راهي كه از بيابانها و كوهستانها عبور مي كرد قانع بودند كه متاسفانه در چند سال اخير به طرق مختلف  آن ها گرفتند. وسايل و لوازم مختصر زندگي آنها كلا بر دوش چند راس الاغ حمل مي شود. آب آشاميدني آنها از بركه ها و ماند آب ها و گاهي چشمه ها و رودخانه هاست . غذاي آنان قوت لابموتي است با نام نان و خرما ، نان و پياز. فقط سه چهار ماه سال را از لبنيات توليدي خود بهره مي برند مغازه ميوه و سبزي فروشي را نديده اند اسم برخي ميوه ها را نمي دانند. سر پناه آنان چادر سياهي است كه از موي بز بافته اند و زيراندازشان نمد كهنه هائي است كه از پشم دامهايشان درست كرده اند. به سرماي زمستان و گرماي تابستان آشنائي ديرينه دارند. اجاق آنها را گاز يا نفت كه دريايي از آنها را در زير پا دارند روشن نمي كند. شامگاهان نه با برق بلكه با خار و خاشاك كور سوئي دارد. صورت تخفيف و لاغر اندام بچه ها شان نشان از كم غذائي و حتي بي غذايي دارد. چهره آفتاب سوخته و لب هاي  تركيده زنان و مردان حكايت از زجر و مصيبت و كار فراوان مي كند. كوچشان پر درد سر . دامداريشان پر زحمت و در آمدشان كفاف سير كردن شكم خانواده را نمي كند. گاه كه از كنار شهرها عبور مي كنند ساختمان ها و بناهاي  زيبائي را مي بينند كه با چادر دو متري خود مقايسه مي كنند آه از نهاد شان بر مي آيد. اما هيچ كس را مسئول فقر و بدبختي خود نمي دانند فقط مي گويند « خداوند چنين خواسته است» ولي آيا خداوند با آنهمه رحمت و كرامات چگونه چنين  مي خواهد در حالي كه عده اي به سگ هاي پشمالوي خود گوشت فيله مي دهند و گربه هاشان دكتر دارند عده اي انسان زحمت كش از همه چيز محروم باشد. خداي بزرگي كه سعدي عليه الرحمه خيلي خوب او را شناخته و مي گويد

اي كريمي كز خزانه غيب                             گير و ترسا وظيفه خورداري

دوستان را كجا كني محروم                           تو كه با دشمنان نظر داري

اين قشر ضعيف و محروم جامعه ما قرن هاست حقوق حقه آنها پايمال شده و امروز هم كه حكومت عدل اسلامي بر ما سايه افكند دولتمردان به آنان توجهي نمي كنند در اوايل انقلاب حضرت امام فرمودند« من يك موي كوخ نشينان را به كاخ نشينان نمي دهم » اينها ذخائر اين مملكت هستند . قريب سه دهه از آن زمان مي گذرد چه تحولي در زندگي آنان به وجود آمده جز اينكه عده اي از فقر و بدبختي به گوشه دهات و روستاها و يا حلبي آباد هاي اطراف شهر پناه برده اند چه تصميمي براي آنان اتخاذ شده است.

اگر جمعيت اين عده افراد كوچرو يك ميليون نفر در فارس باشد.

اين عدد ضربدر بودجه يكنفر ميليونها تومان مي شود كه بودجه سالانه آنها صرف زندگي من و شما مي شود ساليانه هزارها طرح توسعه برق رساني لوله كشي ، بهداشتي ،فرهنگي و امنيتي پياده مي شود اين مردم از كدام طرح ها استفاده مي كنند. دادن 3 كيلو قند و يك كيلو پنير و 3 كيلو برنج تايلندي مانده در انبار ها كه براي هر نفر ساليانه به 2000 تومان هم نمي رسد آيا درد آنها را درمان مي كند؟ مشكل اين مردم قند و شكر و تايد نيست كمر آنها زير بار بي عدالتي ها خم  شده، بيائيد آنها را از خانه بدوشي نجات دهيد آنها هم انسانند. حقوق اجتماعي دارند ايراني هستند از بودجه مملكت حق دارند استفاده كنند. حقشان را صرف اسكان آنها نمائيد.

به خدا اينها مردمان با استعدادي هستند كه اگر موقعيت داشتند دستشان يه دهانشان مي رسيد . عملشان ، هنرشان ، شجاعتشان مثل پدرانشان زبانزد مي شد. اينها فرزندان همان مرداني هستند كه بارها و بارها براي نجات كشور از چنگال اجنبي با چنگ و دندان جنگيدند. بچه هاشان مغز هاي مستعدي هستند كه در ميدان علم و دانش جزو برترين ها خواهند بود اما نه در بيغوله و بيابانها .

در دنياي صنعتي امروز دامداري سنتي خيلي مسخره است . كارشناسان محترمي كه معتقدند اينها توليد كننده هستند سخت در اشتباهند آخر چگونه مقدار كمي گوشت جوابگوي نابودي اينهمه مراتع و به هم خوردن اكوسيستم ها و اختلال در محيط زيست مي شود. چه عواملي مي توانند اينهمه فرسايش خاك و از بين رفتن چنگلها را جبران كنند. جواب استعدادهاي فوق العاده جوانان ايلي كه به دنبال چند تا بز براي امرار معاش از بين مي رود چگونه داده مي شود بيائيد محض رضاي خدا به اين قشر محروم يعني عشاير سيار كه نه زمين دارند و نه پول و نه سواد دارند و نه تكنيك و نه حرفه اي مي دانند كه اگر به شهر بيايند بتوانند كاري دست و پا كنند توجه كنيد. هر چه زمان بگذرد تعداد آنان افزايش مي يابد. از مليون ها  هكتار منابع ملي موجود در اين كشور كه هر روز به بهانه هاي مختلف مقداري از آنها نابود مي شود به اين مردم واگذار كنيد و با دادن امكانات شغلي مثل بافندگي ، زنبور داري ، پرورش ماهي، دامداري صنعتي و ... خداوند را از خود راضي كنيد به جناب آقاي رئيس جمهور نوشتم اگر در زمان رياست خود اين معضل را حل نكنيد بعدها پشيمان خواهيد شد. مردم عشاير سيار از شما آپارتمان ، ماشين و وسايل تجملات نمي خواهند آسايش و رفاهي كه حق هر انسان و هر ايراني است توقع دارند و همه خواسته هاي آنان با بودجه يكساله آنها اگر به خودشان اختصاص دهيد جبران خواهد شد. 

                                                            به اميد آن روز

نقدي بر كتاب نگاهي به ايل قشقايي بعد از شهريور 1320

چندي قبل برادر عزيزي از شهرستان سميرم نقدي در يك فصل از كتاب نگاهي به ايل قشقايي نوشته اند كه چون برخي مطالب آن جنبه خصوصي داشت و ممكن بود عده اي از عزيزان نگران شوند از چاپ آن خودداري و فقط به جواب نكات مورد نظر ايشان بسنده مي كنيم:

جناب آقاي امير حسين رشيدي برادر محترم با سلام و تشكر از نوشته هايتان بسيار مايل بودم حضوري بحث مختصري داشته باشم اما شايد اين فرصت هيچگاه به دست نيايد زيرا «عمر آويخته به تار مويي است.»

يكي از دانشمندان مي گويد مورخ اگر تاريخ را بنويسد مردم نگران و ناراحت مي شوند و اگر دروغ بنويسد خداوند او را نمي بخشد اين بود كه خشم مردم را ترجيح دادم. اين كتاب را با استفاده از منابع بسياري كه در آخر آن ذكر شده و تعدادي مصاحبه شونده نوشته ام و ادعا نمي كنم همه مطالب آن بدون اشكال است ممكن است به قول شما مصاحبه شونده در گفتارش اشتباه كند و يا منابع و ماخذ مشكلي داشته باشند و يا حقير نكاتي را به علت كم سوادي نتوانسته ام مفهوم نمايم. در هر حال نقد كتاب لازم و براي اصلاحات آن ضروري مي باشد.

بدون شك اگر صحنه هايي كه قبل از پنجاه و اندي سال از جنگ سميرم با چشم خود ديده ايد امروز به حقيقت آن اطمينان داريد مورد قبول همه ماست و از نظرات شما استقبال مي كنيم. اما در مورد منابع شما بايد عرض كنم طرفداران حزب توده يا نويسندگان كتاب گذشته چراغ راه آينده است در حساس ترين نقاط و بحراني ترين زمان از پشت به ملت ما خنجر زدند. آنها بودند كه مي خواستند مملكت ما را دو دستي تقديم دولت روسيه كمونيستي نمايند. همانهايي كه آذربايجان را به خاك و خون كشيدند. همانهايي كه بين مصدق و كاشاني اختلاف  به وجود آوردند و آمريكا را با يك كودتا بر ما تحميل نمودند. همانهايي كه در اوايل انقلاب تا اواخر دهه شصت ياد داريد چه جنايتهايي در خيابان هاي كشور به وجود آوردند و با شعار مرگ بر مرتجع خواستند انقلاب را به بيراهه بكشانند. چگونه نوشته هاي اين گروه مي تواند سندي بر گذشته ما باشد.

ديگر منابع شما نوشته هاي آقايان نوري زاده و آقاي فرخ است كه فرستادگان همان دولت يا شاهي بودند كه وظيفه داشتند مخالفين آمريكا را سركوب كنند و بهترين پاداش ها را بگيرند.

ادامه نوشته

مقايسه اجمالي وضعيت بهداشت در بين جوامع شهري و عشايري در زمان ناصر الدين شاه

مقدمه

بررسي وضعيت بهداشت در يك جامعه و سطح سلامتي آن ، يكي از شاخصه هاي اصلي توسعه يافتگي است. براي پي بردن به وضعيت طب و طبابت در يك جامعه ناگزير از دانستن سطح بهداشت و سلامتي آن هستيم تا بر اين اساس بتوان براي ارتقاء آن برنامه ريزي كرد. آنچه كه در اينجا مورد نظر ماست ، نه بيان اهميت بهداشت و درمان و نقش آن در توسعه يافتگي ، بلكه بررسي اجمالي وضعيت بهداشتي شهرها و روستاها با جوامع عشايري در ايران عهد ناصري است و در مقالات بعدي به مقوله درمان هم خواهيم پرداخت. بديهي است به دليل اهميت كمي كه مورخان ايراني براي اين مقوله قائل بودند ، از خلال منابع داخلي چندان نمي توان اين مسئله را بررسي نمود و لذا مي بايست علاوه بر تكيه بر اينگونه منابع ، از گفتار و نوشتار سفرنامه نويساني كه اينگونه موضوعات را به دقت ديده و بيان نموده اند ، استفاده نمود.

 

وضعيت بهداشت و سلامتي

وضعيت بهداشت در بين جوامع عشايري تا آنجا كه به بهداشت محيط مربوط مي گردد تا حد زيادي بهتر از جوامع شهري و روستايي بود. عشاير به دليل فضاي بازي كه در آن زندگي كرده و به دليل جولانگاهي كه در هنگام ييلاق و قشلاق داشتند، كمتر دچار محدوديت فضا و عوارض ناشي از آن همچون تجمع عوامل عفونت زا بوده و اگر محيطي را براي زندگي مناسب نمي ديدند ، به راحتي بار و بنه خود را برداشته و از آنجا كوچ مي كردند. و لذا شيوع بيماري هاي همه گير نظير وبا را در بين جوامع عشايري كمتر از جوامع شهري شاهد بوديم. از طرف ديگر اين مسئله دليل ديگري هم دارد. عشاير و چادر نشينان به دليل اينكه ارتباطات محدودتري با يكديگر داشته و حريم شخصي افراد بيش از حريم تعريف شده در شهرها و روستاها بود ، به همين لحاظ بيماريهاي همه گير كه در جوامع بسته بيشتر شيوع دارد، در بين آنها كمتر بود.

اما اين مساله در شهرها و روستاها كاملا برعكس بود. پس از اقدام ناقص و زود گذري كه امير كبير در ارتقا سطح بهداشت محيط شهرها انجام داد و كساني را با نام «ريكا» مسئول تميزي سطح شهر نمود (آدميت ، 1355، ص 336) ، ديگر كسي به اين فكر نيفتاده و وضعيت بهداشت محيط در شهرها و روستاها بسيار اسف انگيز بود. يخچالهاي شهري كه محل انبار آب و گرفتن يخ براي تابستان بود ، عموما مخروبه و محل دفع خاكروبه و زباله بود. فاضلابهاي شهري و روستايي در كنار خانه ها و به صورت سرباز قرار داشته و محل مناسبي براي رشد انواع باكتري ها و ديگر عوامل بيماري زا بود. كودهاي حيواني و گاه انساني در كنار منازل انبار گشته و به مصارف كشاورزي مي رسيد و به اين ترتيب عوامل بيماري زا مستقيما در چرخه زندگي مردم در حال چرخش بود. در كنار حمامها گودالهاي بزرگي بود كه تا سالهاي اخير هم مي شد آنها را مشاهده كرد و فاضلاب حمام بدانجا سرازير شده و بوي نا مطبوعي از آن به مشام مي رسيد. زباله ها و لاشه حيوانات مرده در فاصله اي نه چندان دور از منازل در خرابه هايي كه در اطراف همه منازل بود، رها گشته و باعث انتشار بيماريها مي گشت. آب شرب مردم  اغلب از آبهاي جاري تامين مي شد كه هيچ نظارت بهداشتي بر آن نبوده و شستشو و آشاميدن از آب روان همزمان صورت مي گرفت. دكتر فوريه هنگام عبور از شهر بروجرد وضعيت بهداشتي اين شهر بزرگ را چنين بيان مي كند :

ادامه نوشته

هنر برتر از گوهر آمد پديد

كيهان ايماني فارسيمدان

                                

در يكي از تيره هاي طايفه ي كشكولي بزرگ از طوايف بزرگ قشقايي دو برادر بودند به نام هاي علي بگ و هادي بگ. علي بگ از متمولان قبيله اش بود. گله ي شتر رمه ي اسب و گوسفندان پر شماري داشت. ييلاق زيبا و قشلاق پر شقايقش چشم نواز بود. اشرفي طلا ، سكه هاي نقره و اشياء قيمتي در خورجينهايش كم نبودند. فقط هنر و محبوبيت برادرش هادي بگ را نداشت وگرنه همه چيز داشت. اما هادي بگ بر خلاف برادر همه چيز داشت جز ثروت سرشار برادر. سفره ساده اش مشتري فراوان داشت. مرد مجلس بود و كلامش متين و تاثير گذار. مهم تر از اينها اهل هنر بود. در ايل و ميادين مختلف هنر سرفراز ميدان بود. سوار برجسته اي بود اما اسب تازي از نژاد «باج آلان»  نداشت. شكارچي تيز دستي بود اما پنج تير خرده زن نداشت.

به هنگام جشن ها و عروسي ها در ميدان تركه بازي، رقص رزمي ايلات جنوب، حركات برق آسايش همه را آنچنان به حيرت وا مي داشت كه به نظر مي رسيد پرستوها هم غبطه خور تيز دستي و سبك خيزي اش باشند.

در يكي از روزهاي بهاري، جشن عروسي يكي از بزرگ زادگان كشكولي، در دامن يكي ازكوههاي بلند و مخمل پوش فارس و در چمني وسيع و زيبا بر پا گشت. جشن كوچكي نبود كه دعوت شدگانش فقط درون طايفه اي باشند. شان و شوكت صاحب عروسي ايجاب مي كرد كه افراد مهمي از ديگر طوايف قشقايي هم به اين جشن دعوت شوند.

پر شور ترين و مهيج ترين بخش عروسي يعني تركه بازي با آهنگ شور بر انگيز جنگنامه آغاز گشت. قهرمانان و هنرمندان طوايف پا به ميدان گذاشتند و مبارز طلبيدند. در آغاز كار ، نوجوانان و جوانان تيره ها به رقابت و حريف طلبي برخواستند. اما كم كم شدت رقابت به آنجا رسيد كه هيچ كس به اختيار خود اجازه ي حضور در ميدان رقابت را نداشت و فقط قهرمانان به نام طوايف توان و اجازه حضور در ميدان تركه بازي را داشتند. درچنين شرايطي شكست يا پيروزي قهرمانان ، به نام طوايف آنان ثبت مي شد، بنابر اين صاحب نظران و بزرگان طوايف بودند كه حريفان ميدان را در رقابت هاي بين طايفه اي انتخاب مي كردند ، نه خود حريفان.

                                                ***

ادامه نوشته

مهاجرت بزرگ ايل قشقايي به مناطق نفت خيز خوزستان

اين مهاجرت بزرگ در سالهاي اول جنگ جهاني اول حتي قبل از آن همراه با عواملي چند از نوع خشكسالي و قحطي و شيوع بيماريهاي مسري چون طاعون و وبا شروع گرديد.

گروه بزرگي از عشاير مجبور به مهاجرت به شهرها و دهات نزديك به خود شدند. تا با پيدا كردن كاري ، وسايل روزمره زندگي ، معيشت خود و خانواده را تامين كنند.

ادامه نوشته

خزان یئل

وقتی سلام وِردِه، اؤیَرگمَده دِدِم:

-         بِگون او گوندِر که، بیلَه سِنَدَن سئوروشم.

بیر جفت قارا قویروخ لِه دُرشت گئوبِرِهِ، او قارا کمان قاشلارنون آلئوندا گؤرمَلیده. امکان سِیِزِدِه که، هر گؤرَن، دِیلنِه تعریفنه ساخلادمیا،هر اؤیرگِ، دانگ[1] الدوزه کمین تِیتَردمیَه سالمویا.

علی الخصوص، بوگوزلََر،اِیککه ردیف قارا اوزون نوککِه یوخاره بکولموش. اوخلارونون حصاروندا ، اِله سان، اِلککِه قَارا هندو ساحِرِ دِه کِه، یول باشونِه، دودموشدِه، اویرگ لَرِه، سحرا ایرردهِ. بوقاش وگئوز،آغ گِرد اِؤیزندَه، بیرکؤچیک خوش فورم بورنونان، بیرغنَچیهَ بَنگزر،اَت لِه، بؤیرگ کمین گُلگَز دوداقلارا، قوُنشِیدِه، چال لِه چنگه سه، اِله سان اؤیرگ لَر، زندانیده

بو اؤیز، قارا قیر کمین کلفت زلفلارون، آراسوندا، دورِنه، قارا بوُلوت دودموش، اوُن دؤرد، آیه کمین گؤزه گلیرده.

ادامه نوشته

تاريخچه آئينهاي بهاري در بين اقوام مختلف دنيا

 

                                                                                              از مجله تريبون شماره 3

 بقول برخي از دانشمندان براي انسانهاي اوليه چيزي غيرطبيعي‌تر از طبيعت وجود نداشته است. پديده‌هاي شگفت‌انگيز طبيعت، بويژه تكرار قانونمند روز، ماه، فصول و سال هركدام بگونه‌اي احساسات او را زير تأثير مي‌گرفت و با تداوم خود ادراك و مفاهيم گوناگوني را در مخيله‌اش شكل مي‌بخشيد. فرا رسيدن موسم بهار با تمام زيباييهاي وجدآفرينش از يكسو و آوردن پيام پايان گرفتن سوز سرماي زمستان از سوي ديگر، براي انسانهاي نخستين كه تداوم حياتشان رابطه تنگاتنگي با شرايط طبيعي داشت، از هر جهت مايه شادماني و سزاوار جشن و پايكوبي بوده است. لذا ميتوان تصور كرد كه مراسم جشن بهار قدمتي به درازاي پيدايش حيات جامعه بشري بر روي كره زمين داشته باشد.

           

ادامه نوشته

سرمقاله : تخت قاپوي اجباري به نام اسكان عشايري (دکتر منوچهر کیانی)

حدود سالهاي 1306 يعني در اوايل حكومت رضاخان بدون درنظر گرفتن قوانين اسكان و تأمين نيازهاي اوليه مردم با هدف سركوب اين طبقه قانع و مظلوم كه فكر مي‌كردند روزي بر سر راه آنان قرار مي گيرند وزحماتي برايشان فراهم مي‌نمايند. دستور داده شد ساليانه مبلغي را به عنوان اسكان عشاير براي خانه سازي و تشكيلات مربوطه منظور نمايند كه اين اعتبار منحصر به فارس نبود بلكه استانهاي آذربايجان، كرمانشاهان، لرستان، و ... را نيز شامل مي‌شد . اگرچه مسأله اسكان به طور جدي مطرح و لازم الاجرا بود اما بودجه اعتباري آن با ريخت و پاش هاي مأموران و فرماندهان نظامي و ديگر عاملان چيزي باقي نمي‌گذاشت كه خانه سازي كنند . اين مسأله هم نه تنها دردي را دوا نمي‌كرد بلكه مشكلات بسياري نيز پيش مي‌آورد.

در سال 1316 رضاشاه به عُلَم دستور صريح داد كه چون استانداري نتوانسته است قشقايي‌ها را اسكان دهد بايد كار را يكسره كني. علم با مبلغ  20000 تومان كه اداره دارائي جهت مخارجات لازم و استخدام افراد درنظر گرفته بود شروع به كاركرد اما اسكان ايلات قشقايي و خمسه آنهم با فاصله‌اي زياد مشكلاتي داشت كه براي هر ايل 4 نفر جهت تهيه آمار و تشكيلات انتخاب كردند.

ادامه نوشته